ازدواج جن و انسان

ماجرای واقعی ازدواج جن با انسان

  • در تاریخ 1359 اتفاقی به وقوع پیوست که افکار عمومی مردم مصر را به خود معطوف کرد مرد 33 ساله به نام عبدال عزیز کهف که در دوم راهنمایی ترک تحصیل نموده و به نیرو های مسلح پیوست در جنگ خونین ترکشی به سوی او زده شد که مجروح شدن او موجب فلج شدن دو پایش گردید و به ناچار جبهه را ترک کرد تا به شهر خود باز گردد تا در کنار خانواده خود با پای فلج به زندگی ادامه دهد در شب اول که از غم اندوه رنج میبرد ناگهان زنی را دید که لباس سفید و بلندی پوشیده است و سر را با پارچه سفیدی پیچیده در اولین دیدار وحشت زده شد و فکر کرد شبه است زمانی نگذشت که این شبه مانند یه جسم جلوه نمود و به بستر عبدل عزیز نزدیک شده و گفت اسم من حاجت است و من می توانم بیماری تورا درمان کنم به شرط که با دختر من ازدواج کنی عبدل العزیز این داستان را به کسی نگفت زیرا ممکن بود او را دیوانگی متهم سازند ولی در شب دوم باز هم او امد وحشت زده بود با خود فکر که شاید دیوانه شده به جن گفت به من فرصت بده تا فکر کنم جن هم گفت من به تو فرصت میدهم خواهان ازدواج تو با دخترم هستم مدتی بد عبدل عزیز در ها قفل کرد که دیگر نتواند جنی یا شبهه بیاید ولی ان زن با دخترش از دیوار عبور کردند وقتی عبدول عزیز دختر را دید جذب او شد او انقدر زیبا بود که او عاشق و شیفته اش شد شب بعد با موسیقی ساز عروسی را انجام دادند در حالی که انسان ها اواز ان را نمیشنیدند روز بعد حاجر عروس داماد را تنها گذاشت و از خانه بیرون رفت هنوز عروس را در اغوش نگرفته بود که احساس کرد پاهایش جان گرفته روزبعد خانواده اش متوجه شدن که سلامتی خود را بازیافته خوشحال و شادمان شدند ولی او سر خود را به کسی نگفت این شادی یه طول نینجامید زیرا رفتار عبدل العزیر تغییر یافته بود او در اتاقش مینشت جر موارد نادر بیرون نمیامد تمام کار های لازم مانند استحمام و غذا را انجا انجام میداد زن ابوالعزیز به او گفت باید از این خانه برویم چون به زودی برادارانت متوجه میشوند و اینگونه شد که برادرنش تصور کرد دیوانه شده ولی او قبل از اینکه به بیمارستان ببرنش از ان خانه فرار کرد و در خانه دیگر زندگی کرد روزی هاجر اومد و گفت من به تو قدرتی میدهم تا بتوانی بیماری های سخت را درمان کنی او هم همینکار را کرد بسیاری از بیماران نزد او امدن تا اینکه ان مرد دادگاهی شده و طی پرسش پاسخ قاضی متوجه کسی که در ارتباط است انسان نیس! ولی حکم بستری او را در بیمارستان روانی داده است ولی پس از ان قاضی به سردد لاعلاج مبتلا شد پس خلاص شدن از بیمارستان روانی قاضی از او خواست که بیماری مرا درمان کن تا به تو ایمان بیاورم او هم همینکار را کرد درمان کرد نام او در روزنامه جمهوری مصر اومد است ولی عده او را روانپریش و دیوانه فرض کرده و عده ای او را جادوگر!!!

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *